مسئله
برنامهریزی سفر معمولاً میان چند ابزار پراکنده است: کشف مقصد، انتخاب فعالیت، رزرو و مرتب کردن برنامه. هدف ناخدا جمع کردن این مراحل در یک تجربه بود، بدون اینکه کاربر برای شروع مجبور به پاسخ دادن به پرسشهای زیاد شود.
نقش من
بهعنوان طراح اصلی محصول، روی تجربهٔ کامل کاربر، رابط و دیزاینسیستم کار کردم. مسئولیت من شامل طراحی برای راستبهچپ و چپبهراست، بازنگری بر اساس بازخورد و هماهنگی تصمیمهای طراحی با تیم توسعه و بازاریابی بود.
از ایده تا MVP
در مرحلهٔ اول، تمرکز روی کشف فعالیتهای نزدیک، ساخت سریع برنامه و اتصال به خدمات رزرو بود. تحقیق بازار و بررسی رقبا، دامنهٔ محصول را شکل داد؛ فلوهای اولیه از وایرفریم به پروتوتایپ و آزمون کاربردپذیری رسیدند.
دو شیوهٔ سفر
در روایت تحقیق پروژه، دو الگوی استفاده دیده میشود: کاربری که پیشنهاد سریع میخواهد و کاربری که میخواهد برنامه را شخصاً تنظیم کند. این تفاوت به طراحی مسیرهای سادهٔ پیشنهاد گرفتن، و در کنار آن ابزارهای کنترل و ویرایش برنامه منجر شد.
سرعت و شروع آسان
ساخت برنامه در لحظه میتوانست تجربه را کند کند. راهحل پروژه، ترکیب برنامههای از پیش آماده و شخصیسازی بود. در مسیر ورود هم دسترسی تدریجی و جایگزین ایمیل برای شرایطی مثل اختلال پیامک هنگام سفر در نظر گرفته شد.
برنامهای قابل تغییر
پیشنهاد اولیه پایان مسیر نیست. کاربر باید بتواند فعالیتها را جابهجا کند، گزینهای را جایگزین کند یا از یک برنامهٔ خالی شروع کند. ویرایش برنامه، فهرستهای انتخاب و برچسب سبک سفر، کنترل بیشتری به کاربر میدادند، بدون نیاز به ساخت دوبارهٔ تمام برنامه.
سیستم طراحی
تجربهٔ فارسی و انگلیسی فقط ترجمهٔ متن نبود. جهت رابط، الگوهای کارت، رفتار اجزا و مقیاس تایپ باید در هر دو زبان منسجم میماندند. سیستم توکن و اجزای ماژولار، پایهٔ این هماهنگی و توسعهٔ بعدی محصول بودند.
آنچه با من ماند
این پروژه برای من تمرینی در پیوند دادن طراحی، محدودیت فنی و نیاز واقعی کاربر بود. ساده شدن تجربه همیشه از حذف قابلیتها نمیآید؛ گاهی از زمان درست نمایش آنها و دادن کنترل مناسب به کاربر میآید. ناخدا در حال حاضر فعال نیست؛ این صفحه مستند تصمیمها و کار طراحی آن است.






